در روزگاری که مرزهای قدرت دیگر تنها به کاخهای ریاستجمهوری و سالنهای وزارتخانهها ختم نمیشود، رفتارهای مستبدانه در مقیاسهای کوچکتر و روزمره هم دیده میشوند: پدری که خواست خود را بهنام «نظم خانه» بر خانوادهاش تحمیل میکند، مدیری شرکتی کوچک که هر اعتراضی را با «اختیارات قانونی» خود نفی میکند، صاحبکار یک بنگاه بزرگ که کارکنانش را فدای «منافع کسبوکار» میکند، تا شهروندانی که در برابر قدرتی ناپیدا سر خم کرده و با بهانههایی آشنا، ندای وجدان خود را خفه میکنند. در این قتلگاه وجدان و عدالت، عباراتی آشنا تکرار میشوند: «دستور داشتم»، «شرایط مجبورم کرد»، «اگر من نکنم، دیگری میکند» و «بین بد و بدتر، این را انتخاب کردم». هانا آرنت و تیموتی اسنایدر، هرکدام در روزگار خود و با زبانی متفاوت، نشان دادهاند که این توجیهات نه فقط عذر موجهی برای مشارکت در رفتار نادرست نیستند، بلکه دقیقاً همان ابزاری هستند که استبداد را در هر مقیاسی، از خانه تا جامعه، تغذیه و تقویت میکنند. آنچه در ادامه میخوانید، جمعبندی مختصری از مهمترین نکات مشترک در اندیشه این دو متفکر درباره مسئولیت فردی در برابر قدرت است، پاسخی کوتاه به آن بهانههای همیشگی.
یکی از پرسشهای مهم اخلاقی در دوره حیات نظامهای استبدادی، این است که مرز مسئولیت فردی تا کجاست؟ آیا افراد میتوانند اعمال خود را با ارجاع به «دستور»، «ضرورت اداری» یا «شرایط سیاسی» توجیه کنند؟ هانا آرنت در مصاحبهای با عنوان مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری که در ۱۹۶۴ در نشریه The Listener منتشر شد، به این پرسش پرداخت و کوشید نشان دهد که حتی در شرایط سخت سیاسی نیز مسئولیت اخلاقی فرد از بین نمیرود. دههها بعد، تیموتی اسنایدر در کتاب در برابر استبداد، با زبانی فشرده و تاریخی، درسهایی مشابه را برای جهان معاصر یادآوری کرد. آنچه در ادامه میآید، جمعبندی مختصری از برخی مهمترین نکات مشترک در اندیشه این دو متفکر درباره مسئولیت فردی در برابر قدرت است.
۱. مسئولیت فردی در برابر قدرت
هانا آرنت تأکید میکند که حتی در سختترین نظامهای استبدادی نیز مسئولیت اخلاقی فرد از بین نمیرود. ساختارهای سیاسی ممکن است افراد را به اطاعت تشویق یا مجبور کنند، اما در نهایت این افراد هستند که تصمیم میگیرند همکاری کنند یا نه. تیموتی اسنایدر نیز یادآور میشود که رژیمهای اقتدارگرا تنها زمانی پایدار میشوند که افراد عادی (کارمندان، معلمان، قاضیان و شهروندان) نقشهای خود را بیچونوچرا انجام دهند. بنابراین مسئولیت اخلاقی همیشه از فرد آغاز میشود.
۲. «من فقط دستور را اجرا میکردم» عذر پذیرفتهای نیست
یکی از رایجترین توجیهها در نظامهای سرکوبگر این است که افراد خود را صرفاً مجری دستور میدانند. آرنت در تحلیل محاکمه آیشمن نشان داد که چگونه جنایتهای بزرگ میتوانند به کارهای اداری و روزمره تبدیل شوند و افراد با پنهانشدن پشت «وظیفه» از داوری اخلاقی فرار کنند. اسنایدر نیز هشدار میدهد که اطاعت بیچونوچرا از اقتدار، نخستین گام در تبدیل شهروندان به ابزار قدرت است. هیچ سلسلهمراتبی نمیتواند مسئولیت اخلاقی فرد را به طور کامل از بین ببرد.
۳. استدلال «اگر من نکنم، دیگری میکند»
این استدلال اغلب برای آرامکردن وجدان به کار میرود. آرنت معتقد است چنین منطقی در واقع نوعی فرار از قضاوت اخلاقی است، زیرا فرد میکوشد تصمیم خود را به یک ضرورت ساختاری نسبت دهد. اسنایدر نیز تأکید میکند که هر نظام سیاسی به مشارکت فعال افراد وابسته است؛ اگر تعداد قابل توجهی از مردم از انجام کارهای نادرست خودداری کنند، آن نظام نمیتواند به همان شکل عمل کند. بنابراین هر «همکاری کوچک» عملا به معنای حمایت از آن سیستم بوده و به بقای آن کمک میکند.
۴. دامِ انتخاب میان «بد و بدتر»
یکی از شیوههای قدرتهای استبدادی این است که شرایطی بسازند که افراد احساس کنند فقط میان دو گزینه نامطلوب باید انتخاب کنند. آرنت توضیح میدهد که پذیرش چنین چارچوبی به تدریج انسان را درون منطق همان نظام فاسد میکشاند. اسنایدر نیز هشدار میدهد که وقتی مردم میپذیرند فقط میان بد و بدتر انتخاب کنند، در واقع به تدریج معیارهای اخلاقی خود را پایین میآورند. گاهی مهمترین تصمیم اخلاقی این است که از ورود به این بازی خودداری شود.
۵. اهمیت امتناع از مشارکت
آرنت اشاره میکند که در دوران دیکتاتوری، مهمترین تمایز اخلاقی اغلب بین کسانی است که در اعمال نادرست مشارکت کردند و کسانی که از مشارکت خودداری کردند. این امتناع همیشه قهرمانانه یا پر سر و صدا نیست؛ گاهی فقط به معنای نپیوستن به اقدامی نادرست است. اسنایدر نیز میگوید نخستین شکل مقاومت اغلب بسیار ساده است: امضا نکردن، گزارش ندادن، یا انجام ندادن کاری که میدانیم نادرست است.
۶. نقش تفکر و قضاوت شخصی
به نظر آرنت، خطرناکترین وضعیت زمانی است که افراد دست از فکر کردن بردارند و فقط نقش خود را در یک دستگاه اداری انجام دهند. او معتقد بود توانایی داوری اخلاقی (پرسیدن این سؤال که «آیا این کار درست است؟») مرزی است که انسان را از مشارکت در شر بازمیدارد. اسنایدر نیز بر اهمیت استقلال فکری تأکید میکند و هشدار میدهد که وقتی افراد قضاوت خود را به اقتدار سیاسی واگذار کنند، جامعه بهسرعت در برابر استبداد آسیبپذیر میشود.
۷. عادی شدن شر در زندگی روزمره
آرنت نشان داد که بسیاری از جنایتهای سیاسی نه در فضای هیجان و خشونت آشکار، بلکه در قالب کارهای عادی اداری انجام میشوند. وقتی اعمال نادرست در قالب «وظیفه»، «رویه» یا «کار روزمره» عرضه شوند، حساسیت اخلاقی افراد به تدریج کاهش مییابد. اسنایدر نیز تأکید میکند که استبداد اغلب از همین عادیسازی آغاز میشود: وضعیتی که مردم به تدریج به محدود شدن آزادیها یا بیعدالتیها عادت میکنند.
۸. قدرت تصمیمهای کوچک فردی
هم آرنت و هم اسنایدر یادآور میشوند که نظامهای سیاسی فقط از تصمیمهای بزرگ ساخته نمیشوند، بلکه حاصل انبوهی از تصمیمات کوچک روزمرهاند. همانگونه که استبداد میتواند از هزاران همکاری کوچک شکل بگیرد، مقاومت نیز از تصمیمات فردی آغاز میشود. هر بار که فردی تصمیم میگیرد کاری را که نادرست میداند انجام ندهد، مرزی در برابر گسترش بیعدالتی ایجاد میکند.
جمعبندی
پیام مشترک آرنت و اسنایدر ساده اما عمیق است: استبداد تنها با زور سرنیزه برقرار نمیشود؛ بلکه به همکاری یا سکوت انسانهای عادی وابسته است. به همین دلیل، مسئولیت اخلاقی فرد حتی در دشوارترین شرایط سیاسی از بین نمیرود. قدرت سیاسی ممکن است شرایط را محدود کند، اما هنوز این افراد هستند که تصمیم میگیرند اطاعت کنند، همکاری کنند یا از مشارکت در آنچه نادرست میدانند خودداری کنند. تاریخ بارها نشان داده است که همین تصمیمهای ظاهراً کوچک میتوانند در مجموع، سرنوشت یک جامعه را تغییر دهند.
منابع
HANNAH ARENDT, “PERSONAL RESPONSIBILITY UNDER DICTATORSHIP,” THE LISTENER, 1964.
HANNAH ARENDT, RESPONSIBILITY AND JUDGMENT, EDITED BY JEROME KOHN, SCHOCKEN BOOKS, 2003.
TIMOTHY SNYDER, ON TYRANNY: TWENTY LESSONS FROM THE TWENTIETH CENTURY, TIM DUGGAN BOOKS, 2017.
وب سایت علیرضا صائبی وبلاگ علیرضا صائبی