با احتمال بالایی این مطلب را تا انتها نخواهید خواند و اگر از دوستان من باشید، بهحساب رفاقت هم که شده، خواندن آن را به «وقت مناسب» موکول خواهید کرد.
نخوانید.
ششم بهمن ۱۴۰۴ است، روز موسیقی ایرانی؛ اما اینبار برای عده زیادی از ایرانیان با نوای نی و رنگ سیاه غم.
امروز صبح کارمندان به اداره رفتند و بهخاطر بالا بودن شاخص آلودگی هوا دانشآموزان غیرحضوری بودند و بعضی از کاسبها کرکره مغازه را بالا دادند و بعضی دفاتر و شرکتها یکی ۸ و یکی ۹ پشت میز خود نشستند و شروع کردند به رسیدگی به امور اربابرجوع و مشتریان. عصر هم که گاز ادارات دولتی قطع میشود، کارمندان از سرمای هوا گلایه خواهند کرد و لباس اضافی به تن میکنند و چون «کارهایی» که باید برای دولت و نظام حاکم در ایران انجام دهند و بابتش ۴۰-۵۰ میلیون تومان در ماه حقوق بگیرند، باقیمانده ناچارند چند ساعتی را اضافهکاری کنند و چند فرم و گزارش و جدول را بیشتر کامل کنند تا امور محولهای که از صبح انجام نشده را به پایان برسانند و فردا دوباره همین روال را از سر بگیرند.
۴۰۰ ساعت از قطع اینترنت میگذرد و هرکسی فحش و فضیحتی نثار باعث و بانی آن میکند و میگذرد. در این مدت رئیسجمهور و وزیر و وکیل و اتحادیهها و فعالان تجاری و اساتید دانشگاهها و صاحبان نفوذ و دیگران توصیه کردند و نامه نوشتند و اعتراض کردند و کارزار بهراه انداختند و فریاد کشیدند و خواهش کردند که دسترسی اینترنتی برقرار شود، اما قطّاعالطریق اینترنت هیچیک را تحویل نگرفته و یکتنه حقوق ملتی میلیونها نفر را گرو گرفته است.
ولی قطعی اینترنت و فعالیت نصفهونیمه بازار و تکمیل فرمها و جدولها و آلودگی هوا و فشار کم گاز، برای چند هزار نفر اهمیت چندانی ندارد.
بعضی از آنها دو هفته پیش یکی از اعضای خانواده خود را از دست دادهاند، یعنی چند هفته پیش کسوکاری داشتند، الان پدرشان، برادرشان، پسرشان، مادرشان، خواهرشان یا دخترشان مُرده، دیگر نیست. بعضی از آنها فقط از خیابان رد میشدند، بعضی لای جمعیت گیر کردند، بعضی در مغازهای که برای خرید رفته بودند حبس شدند و زندهزنده سوختند، بعضی گلولهای که باید به سینه دشمنشان مینشست را در سینه دارند.
خودشان نمردند، کشته شدند.
کسوکار بعضی دیگر چنان هدف قرار گرفته که آرزو میکنند کاش زودتر راحت شود و اینقدر عذاب نکشد؛ چشم یکی، پای دیگری، شکم آنیکی…
سالهاست که میگویم برای بسیاری از افراد «مسئله تا شخصی نشود، مسئله نیست.»
امروز که خواستید بنشینید پشت میز کار، شما را به هر چه قبول دارید، فقط چند ثانیه چشمتان را ببندید و با هر عقیدهای که دارید فکر کنید،
اگر کسوکار شما هدف گرفته شده بود، الان چه میکردید؟
وب سایت علیرضا صائبی وبلاگ علیرضا صائبی