بررسی کوتاه یک دوقطبی اجتماعی یا آشکارسازی فقدان گفتوگو و انسجام ملی
(پردازش دادههای یک گفتوگوی ساده)
دوست نادیدهای در LinkedIn پستی را درباره تناقض در نگاه به دخالت خارجی به اشتراک گذاشته بودند که مثل پستهای مشابه، موجی از واکنشها را در لینکدین فارسی برانگیخت. رفتاری که نسبت به پست ایشان شد، نمونه رفتاری است که در سالهای اخیر در جامعه فارسیزبان زیاد دیده شده و انواع و دلایل زیادی برای آن برشمردهاند. به عنوان پژوهشگر «انسانگرایی دیجیتال» و از باب تحلیل رفتار جمعی در فضای سایبری، بد ندیدم این گفتگو را بهصورتی بسیار مختصر با تحلیل خیلیساده آماری و متنی و همینطور از دیدگاه علوم شناختی بررسی کنم.
آنچه خواهم نوشت، فراتر از بحثی سیاسی و نمایانگر بحران عمیقی در نحوه تعامل ما «ایرانیان» با یکدیگر است.
دادهها چه میگویند؟
با پردازش ۱۴۱ یادداشت و ۴۵۵ واکنش زیر این پست یافتههای قابل تاملی نمایان میشود. ضریب درگیری این پست حدود سی درصد بود، یعنی تقریباً یک نفر از هر سه نفری که با پست تعامل داشته، یادداشتی نوشته بود. این عدد در تحلیل رفتار کاربر، نشانه «تحریککنندگی بالای محتوا» است، اما نه لزوماً به معنای مثبت آن. یادداشتها را که با الگوریتمهای پردازش زبان طبیعی و روشهای کِیفی، تحلیل کنید، الگوی نگرانکنندهای را خواهید یافت. تنها سی درصد پاسخدهندگان مستقیماً به دو سوال مطرح شده پاسخ دادند. سی و پنج درصد به تکنیک مغالطه «پهلوانپنبه» (Straw Man Fallacy) متوسل شدند، یعنی به جای پاسخ به سوال اصلی، نویسنده را متهم به حمایت از امپریالیسم کردند. پانزده درصد نیز مستقیماً به ستیز با نویسنده پرداخته و رزومه یا شخصیت نویسنده را هدف قرار دادند تا استدلال و نوشته او را.
لایههای پنهان یک گفتوگوی ناموفق
آنچه در این تحلیل روشن است، وجود سه لایه متمایز در لحن یادداشتدهندگان بود. لایه تهاجمی-تدافعی که با واژگانی چون سفسطه، مغالطه و بیسواد مشخص میشد. لایه کنایی که از ادبیات شبهتاریخی برای تحقیر طرف مقابل استفاده میکرد. و لایه تحلیلی-آکادمیک که متأسفانه اقلیتی بودند که سعی در بالابردن سطح بحث داشتند.
نکته قابل تأمل این بود که بحثها به شکل خوشهای توزیع شده بودند. به جای صد و چهل و یک نظر مستقل، با چند میکرو-مناظره طولانی مواجهیم که هر کدام حول محور یادداشتی جنجالی شکل گرفته بودند. این الگو نشان میدهد که در فضای سایبریِ ما، افراد به دنبال گفتگو نیستند، بلکه به دنبال «قطبیسازی» و «تقویت باورهای از پیش موجودِ خود» هستند.
تابوهای گفتگو و فرار از پاسخ
یکی از یافتههای کلیدی، واکنش به سوال دوم نویسنده درباره انتخاب بین یزدگرد و سپاه اعراب بود. این سوال به شدت حساسیتزاست، چرا که هر پاسخی بخش بزرگی از هویت ایدئولوژیک پاسخدهنده را به چالش میکشید. اکثریت قریب به اتفاق مخالفان نویسنده یا این سوال را قیاس تاریخی غلط خواندند یا به طور کامل از پاسخ به آن طفره رفتند. این رفتار در روانشناسی شناختی به «اجتناب از ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance Avoidance) معروف است، وضعیتی که انسان ترجیح میدهد از پاسخ به سوالی که باورهای بنیادینش را به چالش میکشد، اجتناب کند.
همچنین تکنیک «سوال را با سوال پاسخ دادن» (Whataboutism) یا همان پرسش بازگشتی به وفور دیده شد. بسیاری از یادداشتهای مخالف، به جای دفاع از موضع خود، به جنایات آمریکا در عراق یا ویتنام اشاره کردند تا مشروعیت سوال نویسنده را زیر سوال ببرند. این تکنیک، شکلی از فرار از پاسخ است که در آن، فرد با طرح سوالی جدید، از مواجهه با تناقض درونی خود میگریزد.
دقت کنیم، ما توانایی گفتوگو را از دست دادهایم
آنچه در این تحلیل دادهمحور بدیهی است، فراتر از یک بحث سیاسی درباره ونزوئلا است. ما شاهد بحران عمیقتری در نحوه تعامل کاربران ایرانی (به تعبیر هانا آرنت در فصل سوم توتالیتاریسم اعم از: اوباش و نخبگان) با یکدیگر هستیم. وقتی متخصصان و صاحبان اندیشه در فضایی نسبتاً متمدن مثل لینکدین نمیتوانند درباره تناقضی آشکار به گفتگوی سازنده بپردازند، این زنگ خطری است برای آینده انسجام اجتماعی ما.
در تحقیقات چندسالهام در انسانگرایی دیجیتال، دریافتهام که فضای سایبری میتواند یا پلی برای تفاهم ملی باشد، یا دیواری برای تعمیق شکافها. متأسفانه آنچه این روزها میبینم (کاملا شبیه این پست)، بیشتر به سناریوی دوم شبیه است. ما در حال تبدیل شدن به مترسکهایی زیر «حبابهای اطلاعاتی» منزوی هستیم که هر کدام زبان، مرجع و معیار ارزشیابی خاص خود را داریم.
راهکارهای کاربردی برای بازگشت به گفتگوی اجتماعی
با آنچه در حوزه رفتار جمعی دیجیتال آموخته و تجربه کردهام و مفاهیمی که در مباحث روانشناسی اجتماعی انسانگرایی دیجیتال آمده، چهار اصل کلیدی را برای بهبود کیفیت گفتگوهای فردی پیشنهاد میکنم.
اول، تفکیک ایده از فرد. بزرگترین مانع توسعه فکری ما، ناتوانی در نقد ایده بدون ترور شخصیت نویسنده است. باید یاد بگیریم که مخالفت با یک ایده، به معنای دشمنی با صاحب آن ایده نیست. این نیازمند تمرین آگاهانه در هر تعامل است.
دوم، پذیرش مسئولیت منطقی. اگر استانداردی را برای یک پدیده میپذیریم، باید جرات مواجهه با تناقضهای آن در سایر حوزهها را نیز داشته باشیم. ما برای برخورداری از انسجام اجتماعی، نیاز به صداقت در نحوه تفکر و استدلال داریم، نه اینکه همه یک طور یا با یک ایدئولوژی فکر کنیم.
سوم، عبور از Whataboutism. پاسخ دادن به یک سوال با سوالی دیگر برای منحرف کردن بحث، تنها باعث انباشت سوالات بیپاسخ میشود. برای حرکت به جلو، باید یاد بگیریم به پرسشهای سخت، پاسخهای مستقیم بدهیم، حتی اگر آن پاسخها گاهی «نمیدانم» یا «شاید اشتباه میکنم» باشد.
چهارم، تمرکز بر توسعه به جای انتقام. هدف از بحثهای سیاسی تحقیر رقیب نیست، بلکه باید کشف راهی برای بهبود کیفیت زندگی همه ایرانیان باشد. هر گفتگویی که این هدف را از نظر دور کند، بدون منفعت جمعی صرفاً به توهین، تحقیر و کینجویی دامن میزند.
نقش علوم داده در ارتقای گفتگوی ملی
شایسته است قدرت بینظیر علوم داده در آشکارسازی الگوهای پنهان رفتار جمعی را یادآوری کنم. با استفاده از ابزارهای امروزی بهسادگی میتوانیم آینهای شفاف و بیرحم روبهروی جامعه امروز ایران قرار دهیم. میتوانیم ببینیم که چقدر از یادداشتها به مغالطه میپردازند، کجاها از پاسخ فرار میکنیم و چه الگوهای زبانی برای تحقیر طرف مقابل استفاده میکنیم. این آینه ابزاری قدرتمند برای خودآگاهی جمعی است.
من معتقدم که آینده توسعه ایران، نه در دست سیاستمداران، بلکه در دست کسانی است که میتوانند این آینه را نگه دارند و به جامعه نشان دهند که چگونه با هم سخن میگوییم و این روند به کجا ختم میشود. متخصصان علوم داده، روانشناسان اجتماعی، و فعالان فضای سایبری، مسئولیت سنگینی در این مسیر دارند.
از مونولوگ به دیالوگ
در پایان لازم است به بعد مهمی از این ماجرا اشاره کنم که نباید از چشممان دور بماند. آگاه باشیم که این نوع قطبیسازی شدید و از بین رفتن فضای گفتگو، تصادفی نیست. افراد، گروهها و دولتهایی که از شفافیت و پاسخگویی میهراسند، سالهاست که روی ایجاد انشعاب و تفرقه در جامعه سرمایهگذاری کردهاند، چرا که جامعهای که مشغول جنگیدن با خودش باشد، وقت و انرژی مطالبه حقوق اساسیاش را نخواهد یافت. اما بخش خطرناکتر این است که در فضای دیجیتال امروز، شبکههای سازمانیافته اغتشاشگران سایبری مزدور، فعالانه در حال دامن زدن به این شعلههای نفرت هستند. مهم نیست ارباب این شبکهها کیست، چه در داخل باشد یا خارج، چه دولت باشد یا رقیب سیاسی، هر که برای اشاعه نفرتپراکنی و تخریب گفتگوی ملی سرمایهگذاری میکند، «دشمن این ملت» است. حواسمان باشد که در تله این آشوبطلبان نیفتیم و به جای سخن گفتن با هم، به ابزار تفرقه در دست آنها تبدیل نشویم. بهترین مقاومت در برابر این توطئه، بازگشت به اصول گفتگوی سازنده و رد هر صدایی است که ما را به سمت نفرت و تخریب یکدیگر سوق میدهد.
ما برای ساختن ایرانی توسعهیافته، بیش از آنکه به همفکری نیاز داشته باشیم، به همسخنی نیاز داریم. یعنی توانایی نشستن پای گفتوگو با کسی که ممکن است صد و هشتاد درجه با ما متفاوت فکر میکند؛ بدون آنکه او را دشمن بپنداریم. این توانایی، مهارتی است که باید آموخت، تمرین کرد و در هر فرصتی به کار بست.
پستی که بهعنوان مثال ذکر شد، فرصتی بود برای این تمرین. متأسفانه بسیاری از ما، از این فرصت بهجای ساختن پلها، برای تقویت دیوارها استفاده کردیم. هرچند هنوز دیر نشده است. هر گفتگوی بعدی، فرصت تازهای است برای یادگیری نحوه بهتر سخن گفتن با یکدیگر.
منابع
آدرس پست مورد پردازش
وب سایت علیرضا صائبی وبلاگ علیرضا صائبی